کافه پیانو

فروغ می گوید:

در سرزمین قدکوتاهان

معیارهای سنجش

همیشه بر مدار صفر سفر کرده است...

حالا حکایتِ این "کافه پیانو"ست که در نبود و ننوشتن بزرگان،کوتاه قدی اش به چشم آمد و تصور رفت که در باغِ سترونِ ادبِ سرمازده مان،گلی شکفته است. که نبود چنین. که اگر بود ، چنین کوتوله وار بر گرده ی رذالت نمی ایستاد.

من نیز این ننگین نسک را بازپس خواهم فرستادن.

سیدمهدی موسوی

...و این هم آخرین شعرم 

به احترام این روزها 

تقدیم به همه ی آنهایی که... 

 

 

ناگهان زنگ می زند تلفن،ناگهان وقتِ رفتنت باشد 

مرد هم گریه می کند وقتی سرِ من روی دامنت باشد 

بکشی دست روی تنهاییش،بکشد دست از تو و دنیات 

واقعا عاشق خودش باشی،واقعا عاشق تنت باشد 

روبرویت گلوله و باتوم،پشت سر خنجر رفیقانت 

توی دنیای دوست داشتنی!!بهترین دوست،دشمنت باشد 

دل به آبی آسمان بدهی،به همه عشق را نشان بدهی 

بعد،در راه دوست جان بدهی...دوستت عاشق زنت باشد! 

چمدانی نشسته بر دوشت،زخمهایی به قلب مغلوبت 

پرتگاهی به نامِ آزادی مقصدِ راه آهنت باشد 

عشق مکثی ست قبلِ بیداری...انتخابی میانِ جبر و جبر 

جامِ سم توی دست لرزانت،تیغ هم روی گردنت باشد 

خسته از «انقلاب»و«آزادی»،فندکی درمیاوری ...شاید 

هجده«تیر»بی سرانجامی،توی سیگار «بهمنت»باشد... 

...........................
سیدمهدی موسوی

مهدی اخوان ثالث/م.امید/

من اینجا بس دلم تنگ است 

و هر سازی که می بینم بدآهنگ است 

بیا رهتوشه برداریم 

قدم در راه بی برگشت بگذاریم 

ببینیم آسمان 

هرکجا آیا همین رنگ است...؟

سخنانی از گابریل گارسیا مارکز

دوستت دارم 

نه بخاطر شخصیت تو 

بلکه  

بخاطر شخصیتی که من 

در هنگام بودن با تو 

پیدا می کنم... 

 

      *** 

 

بدترین شکل دلتنگی برای کسی 

آن است 

که در کنار او باشی 

وبدانی 

که هرگز به او 

نخواهی رسید...

بیداری شب هایم
سکه سکوت ترانه ام
برگ سبز در خزانم
سر بالای خورشیدم
همه را تقدیم می کنم به تو

هجمه دروغ
بیداری دیو
فرار اهورا
و مرگ خدا
همه رنگ می بازند با تو

صبارت وجودت
عشق بی همتایت
بوسیدن پایت
شوق دیدارت
همه را من یافتم در تو

آه ای وجودت علت العلل همه وجودم
تو که فریاد مرا در وجودت احساس کردی
همه تو را می خواهم

همه تو را می خواهم

بهار سوگوار

بهار سوگوار 

 

نه لب گشایدم از گل٬ نه دل کشد به نبید 

چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید 

 

نشان داغ دل ماست لاله ای که شکفت 

به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید 

 

بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد 

ز بس که خون دل از چشم انتظار کشید 

 

به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن 

ببین در آینه جویبار گریه بید 

 

به دور ما که همه خون دل به ساغرهاست 

ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید؟ 

 

چه جای من که درین روزگار بی فریاد 

ز دست جور تو ناهید بر فلک نالید 

 

ازین چراغ تواَم چشم و روشنایی نیست 

 که کس ز آتش بیداد غیر دود ندید 

 

گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز 

که هست در پی شام سیه صبح سپید  

کراست سایه درین فتنه ها امید امان؟ 

شد آن زمان که دلی بود در امان امید 

 

صفای آینه خواجه بین کزین دم سرد 

نشد مکدر و بر آه عاشقان بخشید 

 

 ه. ا. سایه

سیاوش کسرایی


"آری آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرینه پا برجاست
گر بیفروزیش ،رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست "